ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

كساني كه Online هستند
در مجموع 2 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 2 مهمان

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 79 و در تاريخ الخميس ديسمبر 20, 2012 2:08 am بوده است.
المواضيع الأخيرة
» امتحانات دانش آموزان در سایر روزهای هفته برگزار شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:54 pm من طرف بهروز ستاری

» نتوانستیم برای اشتغال زندانیان برنامه ریزی دقیقی داشته باشیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:53 pm من طرف بهروز ستاری

» مجمع کشورهای صادرکننده گاز در محل اجلاس سران
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:51 pm من طرف بهروز ستاری

» مجال دادن به مردم در فعالیت های صحیح اسلامی
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:42 pm من طرف بهروز ستاری

» بدهی نظام سلامت را پرداخت می کنیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:41 pm من طرف بهروز ستاری

» هزار میلیارد تومان از بدهی بیمه ها به نظام سلامت پرداخت شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:40 pm من طرف بهروز ستاری

» برگزاری انتخاباتی پرشور در اسفند
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:39 pm من طرف بهروز ستاری

» عرضه بيمه نامه عتبات عاليات اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:38 pm من طرف بهروز ستاری

» نرخ تورم مناطق شهری را در دوازده ماه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» مسابقات هندبال قهرمانی آسیا و انتخابی المپیک
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» لایحه ایجاد منطقه آزاد تجاری – صنعتی سیستان
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:16 pm من طرف بهروز ستاری

» تسريع در صدور رواديد زائران اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:15 pm من طرف بهروز ستاری

» بیست و هفتمین رییس مجلس ترکیه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 1:53 pm من طرف بهروز ستاری

کتاب سرخ - مجموعه سخنان حکيم ارد بزرگ

أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
فرزانه شیدا - 946
 
ژاله گلستان - 676
 
حسین رخشان فر - 409
 
parisa - 369
 
behnam - 335
 
سعیده خردمند - 306
 
Hamid Alipour - 277
 
بهروز ستاری - 240
 
مهین صابری - 238
 
asal vahidi - 229
 


سگ عشق

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

سگ عشق

پست من طرف hesambahman في الجمعة مارس 05, 2010 6:57 am

مونا رو خيلي دوست داشتم.واسش مي مردم.حيف اون چشماي درشت و گيراش نبود که چه معصومانه نگام مي کردن اما حالا زير خاکن.آدمو مست مي کردن.صداي اصل زنونش که با بقيه ي صداهاي زنا توفير داشت.اصلا جيغ جيغو نبود.مخ آدمو در نمي اورد.مثه ارکستر مجيد انتظامي تو تالار وحدت،از صد تا پروفن موقع سر درد بهتر بود.خيلي وقته کاراي انتظامي رو گوش نکردم.شايد ديگه نتونم،حيف.وقتي پيش مونا مي شستم تمام ريه هام از عطر تنش پر مي شد.مثه خود عاشق شدن بود.خيلي واسم قيمتي بود.اما همين موجود گرون قيمت ناياب گند زد به تمام آرزوهام.آره...همين طوري شب آخري که داشت مي رفت بهش گفتم.گفتم تو داري گند مي زني به تمام آرزوهام.وقت مردنش دوست نداشتم دلم واسش بسوزه.اما سوخت.سوختم و ساختم.اما تا يه جايي.از اون يه جايي به بعد ديگه ديدم دارم کم ميارم.نتونستم.داشتيم زندگيمونو مي کرديما.ترجيح مي دادم مونا سرطان مي گرفت تا اين جوري شه.نه...من مي گرفتم.

اون حميد بي شرف... اون حميد...آه حميد...تقصير مونا نبود.تو گند زدي به آرزوهام.اونم نه يکي همشونو.نگو که نمي دونستي همه ي زندگيم مونائه.بوي گند احساساتش اين دم آخري از بوي چاه بالا زده ي خونمون -که بهش گفتم زنگ بزنه تا بيان بازش کنن اما اون گفت امروز تعطيله و خودت امتحانش کن-هزار دفعه گند تر بود.

آه مونا...وقتي مي خنديد دندوناي رديف مثه برفش چشم آدمو کور مي کرد.طبيعي بود،براشينگ و جراحي تو کارش نبود.

حميد جون،آرزو کردم کور بشي.نمي خواستم،منو ببخش اما تو مجبورم کردي.تو که اولين و آخرين دوستم بودي چرا؟ کاشکي دم آخري ازت پرسيده بودم بعد مي مردي.يادته اون موقع ها دست رو هر کاري مي ذاشتيم نصفه کاره تموم مي کرديم.از همون بچگي.کلاس گيتار رو يادت مياد؟اول تو خريدي.دو ماه رفتي و نصفه کاره ولش کردي.بعد گيتار رو ازتون خريديم و من رفتم.قرار شد بهت ياد بدم.نصفه کاره ولش کردم.يادته...يه کم که بزرگ تر شديم و ديگه از باباهامون اونطوري نمي ترسيديم،گيتار رو برديم تو خونه خرابه ي ته محل و شکونديم.اما بهت گفتم ما ديگه بزرگ شديم.ديگه بچگي هامون نيست.هر کي واسه خودش چيزاي خوبي داره که مال خودشه.گفتم نبايد اونا رو بشکونيم يا براي هم از بين ببريم شون.اما تو...کمر منو شکستي.

يک ماه بعد طلاق مون بود که ديدم اگه آدم تو زندگي با يه سگ دوست باشه مثه اين خارجيا خيلي بهتره که با تو دوست باشه.شما که حق فيلم unfaithfull رو واسه من تموم کردين.اصلا به چه حقي حق منو،مال منو،عشق منو نا حق کردي؟مي دوني حميد مثه پيچک بودي.اولش انگار مي خواستي بپيچي دورمو يه نما و زيبايي بهم بدي،بي خود نبود اينقدر دورم بودي اما کم کم ديدم شوخي شوخي داري حلقه تو تنگ تر مي کني.ديگه نتونستم نفس بکشم.نذاشتين که بکشم.منو انداختين گوشه ي رينگ و هر بار که مي خواستم بلند شم بهم ضربه مي زدين.تو دنيايي که تو بودي و يه عشقي که نفهميدم دوسم داره يا بي طرفه،جاي نفس کشيدن نبود.

خوب شد مردين.يعني بايد مي مردين.خودتون جاي من بودين چي کار مي کردين؟خسته نشدين از اين که هي منو گوش مخملي فرض کردين؟اما من خسته شدم.به خودم گفتم ديگه خر نشو...خر مونا..خر حميد...

اگه تو،مونا،نمي گفتي که از همون شب عروسي که حميد رو ديدي مي خواستيش شايد الان با هم بالا سر قبر حميد بهش مي خنديديم.به نادونيش که فکر مي کرد ريشه ي من و تو رو مي تونه قطع کنه و به ساقه ي بي ريشه ي خودش بزنه.اما گفتي...نگفتي؟

مرده شور اون چشات رو ببرن که وقتي بهم گفتي ديگه معصوميتي نداشت.مرده شور اون صدات که يه ذره نجابت توش نبود.مرده شور عاشق شدنتو ببرن.مرده شور تو و اون دوست عزيز عوضيم،حميد.

هيچ وقت فکر نمي کردم که آدمايي که دوستشون دارم مي تونن يه روي ديگه هم داشته باشن.يادته مونا،يه بار بهم گفتي آدم بايد با عزيزترين کساشم با سياست برخورد کنه.اصلا حرفت رو قبول نداشتم.بعد يه جمله از آلبر کامو برام خوندي:«هميشه روزهايي هست که آدم کساني را که دوست مي داشته است بيگانه مي يابد.»

عشق من به تو مثه سگ بود.پاچمو...نه،خرخرمو گرفت و مغزم رو گاز زد.اما سگ عشق مثه اون شتره نيست که در خونه ي آدم بخوابه و بلند نشه.هنوزم ميگم عشق ما تو اون يه سال نيم سگش مي ارزيد به هر چي شتره.سگش به حميد مي ارزيد.مگه نه؟آدم بود که بعد از محرم شدن با من فکرت پيش اون بود.چرا بابا و مامانت که اينقدر منو دوست داشتن چيزي نگفتن؟

رضا داره صدام مي کنه.ميگه اومدن ببرنت.بهش ميگم:«گريه نکن.شايد ببرنمون يه جايي که آدماش دوست داشتني تر باشن.»ميام پيشت.دوست دارم مثه همون بار اول که تو باغ فردوس ديدمت بوي عطر بدي.در ضمن سگ يا شتر فرقي ندارن.محکم ببندش که ديگه نتونه با خودش تو رو سمت ديگه اي بکشونه.ميگم يادته اون روزاي اول همش از سرنوشت دوستت مي ترسيدي که شوهرش بهش گفته بود ديگه دوسش نداره؟منم بهت گفتم هر کي بزنه و کاسه کوزه اي رو بشکونه يه روزي يه جايي کم مياره.تو عشق من کم اوردي مو طلايي.بخشيدمت.ولي اينو بدون دوست نداشتم بکشمت.منو مي بخشي؟

راستي مگه آدرست عوض شده؟هر چي نامه فرستادم تو اين دو سال،تو زندان همه برگشت خورده.مي دونم تو بهشتي.اگه رام دادن،حتي واسه يه لحظه،ميام مي بينمت.خسته شدم از اين که هرروز قرص بهم ميدن بخورم.من که چيزيم نيست.مشکلي داشتم اون موقع؟اينجا مثه من زيادن.کسايي که عزيزتريناشون که فکرشم نمي کردن به سادگي ازشون گذشتن.همه شون فقط دنبال جواب يه چرا هستن.همون چرايي که رضا واسش زد و زنشو بعد از سيزده سال زندگي کشت.فکرشم نمي کردم کسي که باهاش مي خوام برم به سمت خوشبختي،درست همون آدم گند بزنه به تمام آرزوهاي ريز و درشت نوجووني و جوونيم.نامه رو ميدم رضا.خدا کنه اين دفه به دستت برسه.

hesambahman
کاربر انجمن
کاربر انجمن

تعداد پستها : 26
امتیاز : 74652
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 6
Join date : 2010-02-20
Age : 26
آدرس پستي : hesam_bahman@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد