ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

كساني كه Online هستند
در مجموع 1 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 1 مهمان

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 79 و در تاريخ الخميس ديسمبر 20, 2012 2:08 am بوده است.
المواضيع الأخيرة
» امتحانات دانش آموزان در سایر روزهای هفته برگزار شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:54 pm من طرف بهروز ستاری

» نتوانستیم برای اشتغال زندانیان برنامه ریزی دقیقی داشته باشیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:53 pm من طرف بهروز ستاری

» مجمع کشورهای صادرکننده گاز در محل اجلاس سران
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:51 pm من طرف بهروز ستاری

» مجال دادن به مردم در فعالیت های صحیح اسلامی
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:42 pm من طرف بهروز ستاری

» بدهی نظام سلامت را پرداخت می کنیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:41 pm من طرف بهروز ستاری

» هزار میلیارد تومان از بدهی بیمه ها به نظام سلامت پرداخت شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:40 pm من طرف بهروز ستاری

» برگزاری انتخاباتی پرشور در اسفند
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:39 pm من طرف بهروز ستاری

» عرضه بيمه نامه عتبات عاليات اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:38 pm من طرف بهروز ستاری

» نرخ تورم مناطق شهری را در دوازده ماه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» مسابقات هندبال قهرمانی آسیا و انتخابی المپیک
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» لایحه ایجاد منطقه آزاد تجاری – صنعتی سیستان
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:16 pm من طرف بهروز ستاری

» تسريع در صدور رواديد زائران اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:15 pm من طرف بهروز ستاری

» بیست و هفتمین رییس مجلس ترکیه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 1:53 pm من طرف بهروز ستاری

کتاب سرخ - مجموعه سخنان حکيم ارد بزرگ

أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
فرزانه شیدا - 946
 
ژاله گلستان - 676
 
حسین رخشان فر - 409
 
parisa - 369
 
behnam - 335
 
سعیده خردمند - 306
 
Hamid Alipour - 277
 
بهروز ستاری - 240
 
مهین صابری - 238
 
asal vahidi - 229
 


کوچه های تنهائی وشعرمن...

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

کوچه های تنهائی وشعرمن...

پست من طرف فرزانه شیدا في الأحد فبراير 14, 2010 11:57 pm

امروز توی خاطراتم ساعتها توی کوچه های تنهائی وشعرم, داشتم قدم میزدم
کوچه هائی که پربود ازخونه های قشنگ واز درودیورا خونه هاش گل های رنگارنگ خوشبوئی به کوچه میریخت
همیشه این کو چه ها انقدر ساکت بود که انگار پشت دیوارای خونه هاش ,که اکثر از سنگ مرمر سیاه وسفید بود ,آدمی زندگی نمیکرد .
هروقت دلم میگرفت پای پیاده ازخونه این راه رو که نزدیک به ده تا ایستگاه اتوبوس بود قدم زنون و پیاده میرفتم ,که برسم به این کوچه ها .
وتازه توی این کوچه ها ,که گشتن دردرونش, بهاندازه ده تا ایستگاه اتوبوس دیگه بود
وحداقل دوتا تاکسی مستقیم میخورد که تاره فقط ادم رو میاورد تا دم این کوچه ها ....وبعد... توی عطر یاس های رنگارنگ از وسط کوچه ای که بندرت ماشینی هم ازش رد میشد میگذشتم
. و زیر لب بازی من باواژه ها با دل با شعر ورقص قشنگ گلمات توی عطر سکرآور بهاری یاسهای رنگین صورتی وسفید شروع میشد
یه پله بود که من همیشه وقتی باونجا میرسیدم روش مینشستم یادمه فقط یه بار صاحبخونه اش رو دیده بودم که ازش خواهش کرده بودم توی گرما یه لیوان آب بمن بده وآب یخی بهم داد که بعدازاونهمه پیاده روی ,انگار ازچشمه ی بهشت بدستم داده بود , بعد ازاون دیگه, اون پله برام شده بود سکوئی رو به بهشت که وقتی جلوش مینشستم واشعارم توی دفترچه یاداشتی که همیشه همراهم بود , رقص خودشون رو با سمفونی واژه ها
شروع میکردن و روی تن دفترچه یاداشت کوچیک وسفیدم شروع به رقصیدن میکردن با تمامیت احساس عشق وغم, شادی وتنهائی
....
وتا تاریکی هوا یا نشسته برروی اون سکو یا در قدم زدن به دور اون کوچه چندتا شعری میگفتم وبعد آروم آروم بطرف خونه برمیگشتم
...
نمیدونم چرایه دلبستگی خاصی باین خونه داشتم هنوزم هروقت میرم ایران تمام راه رو باز پیاده ازخونه ی مادری (که تازه هم عوض شده بود و حالا سه تا تاکسی میخوره تا برسی به کوچه های تنهائی وشعرمن )بازز پیاده وبه تنهائی میکوبیدم ومیرفتم
وبایاد خاطره های 25 سال زندگی درایران ونزدیک 22 سال درغربت ,که بوی این کوچه ها رو تمام مدت ,سعی میکردم توی خیابوناش پیدا کنم, که البته با دنیا دنیا سرسبزی بهارو تابستونش, بااونهمه گلای رنگارنگ وخوشبو, بازم بوی اون کوچه ها رو نداشت !
این بود که هربار با رسیدن به تهران اولین کارم همین بود, رفتن وگذشتن ازتمام محله ی قدیمی ازجلوی دبستان ومدرسه های دوره راهنمائی ودبیرستانی که توش دیپلم گرفته بودم! ویه چرخش حسابی دور محله ی کودکی, نوجوانی ,جوونی وحالا ...حالا که فرسنگها ازش دور بودم اما همیشه بهش وفادار.
چقدر این محله ها ,هرگوشه اش, برام خاطره داشت, چقدر اینجا با شیطنتهائی که از بچگی باهام بود ,بچه محلها ی دخترو پسر رو به جون آورده بودم , چقدر فوتبال بازی کرده بودم ,چقدر روی برفای جمع شده دروسط کوچه ها ,در بچگی ها 7تا11 سالگی که توی یکی ازاین محله ها توی کوچه باریکی زندگی میکردیم وکلی هم دوستای خوب داشتم که هیچکدوم الان توی اون کوچه ها نبودن نه حتی پدرومادرشون) ...آه...چقدرروبرفا باهاشون سرسره درست کرده بودم وبا بچه های محل سر خورده بودیم
چقدر آدم برفیهائی با یه بینی( اندازه پینوکیو وقتی دروغ میگفت )* برای ادم برفیای گنده ام گذاشته بودم وکلامو روی سرش که هیچ فردائی اون کلاه سرجاش نبود ومامانم چقدر کلاه برام خریده بود! وهرچی میگفتم بابا ادم برفی برداشت سرتکون میداد ومیگفت دخترم خانومی بگو گم کردم!! ای بابا مامانی ,بابا بخدا ادم برفی برداشت ولی بعدش کی کلاه شو برمیداشت که سرمنم بی کلاه میموند !!!...مامان که باور نمیکرد!!! حالا هی بگو مامانی بخدا آدم برفی برداشت.
!!! ...
...وتوی همه ی این خاطره ها....رفتن ورفتن..... تا سرانجام مستقیم بسوی کوچه تنهائی وشعر ,بازی با واژه ها, دیدن خونه ای که آب چشمه ی بهشتی داشت ...وای امروز با فرسنگا فاصله ازاون کوچه اون محله ها , چقدر دلم میخواست روی پله خونه ی بهشتی مینشستم ویه دل سیر شعر میگفتم اونم باهمون حس عاشقانه ای که از یه عشق خیلی عمیق توی دلم بود, عشقی که هرگز به سرانجام نرسید اما همیشه وهمیشه یادش توی زندگیم جاوید شد...چقدر دلم میخواست روی پله ی خونه بهشتی جرعه ای از اب چشمه ی بهشت رو میخوردم وسیراب میشدم ازهمه لب تشنگیهای زندگی.......ایکاش میشد اون جرعه ی آب بهشتی رو همه جا پیدا کرد...ایکاش ...
ولی حالا توی کوچه های دلتنگی سرگردون دلی هستم که واژه هاش نه بازی میکنه نه میرقصه و فقط به فقط قصه ی دلتنگی میگه !
نویسنده: فرزانه شیدا


اين مطلب آخرين بار توسط فرزانه شیدا در الإثنين فبراير 15, 2010 7:20 am ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.

فرزانه شیدا
آموزگار انجمن
آموزگار انجمن

تعداد پستها : 946
امتیاز : 78212
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 164
Join date : 2009-12-17

خواندن مشخصات فردي http://fsheida.blogsky.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کوچه های تنهائی وشعرمن...

پست من طرف آرش بهروزی في الإثنين فبراير 15, 2010 6:46 am

درود شيداي گراميم

آن قدر زيبا از خاطراتتان گفتيد كه بي اختيار به آن كوچه... پاي آن سكو رفتم ولي تشنه اين چند خط را برايتان نوشتم ، تقديم به بانوي شعر:





پا زدم در كوچ راه خاطره
بانم كاروان حس باكره
عشاير دور ها مرابردند

به كوچه ي تنها دخترشاعره
چشم بسته و جرعه اي ياد گشتم
آب يخ ، پله و سنگ مرمره
زنگ كوچه پلك چشمم زد
شوت ، گل فريد، از تو دايره
دويدم و باز در زدم خانه را
نيامد صاحبي ، پشت آن پنجره ...

[/b]
[/b][/b]

آرش بهروزی
کاربر نیمه فعال انجمن
کاربر نیمه فعال انجمن

تعداد پستها : 58
امتیاز : 76425
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 29
Join date : 2009-12-19

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کوچه های تنهائی وشعرمن...

پست من طرف فرزانه شیدا في الإثنين فبراير 15, 2010 7:24 am

ممنون اقا آرش خان جان بدلم نشست وخوشحالم که تونستم احساسمو همونطوری منتقل کنم که دلم میخواست.مرسی
امید همیشه شاد وموفق باشی ومانا

با تقدیم گلی از دلی آبی اما گرم از سرزمین برفها ویخ ها


اين يکی از همون سروده های قديمی منه که من بسيار دوستش دارم ودر همون کوچه ی شعر سروده شد"

شبگرد "رهگذر شب


قدم درکوچه های شب گذارم
به گامی کوچه ها را می سپارم

نمیدانم بدنبال چه هستم
هدف یا مقصدی ثابت ندارم

مرا امشب محیط خانه تنگ است
پریشانم , ملولم , بیقرارم

زاینرو من زدم از خانه بیرون
که شب را درخیابانها سر آرم

خیابان تهی غرق سکوت است
فقط من عابر این رهگذارم

درمیخانه هابستند ورفتند
ولی پیمانه ای آید بکارم

که مستانه روم در کوی وبرزن
بگریم نیمه شب برحال زارم

منم آن غمدل شبگرد وتنها
که آرامی ندارد روزگارم

کنون دراین شب پائیزی وسرد
منم آواره ای ،غمگین وشبگرد

سکوت خالی این کوچه ها را
صدای پای من امشب فنا کرد

کنون تنها به اشکی غمگنانه
خموشم در نداری های همدرد

مرا تنهائی وبی همزبانی
به شبها رهگذار کوچه ها کرد.


14/11/1362جمعه بهمن ماه
فرزانه شیدا

disableSelection('poem59150');

فرزانه شیدا
آموزگار انجمن
آموزگار انجمن

تعداد پستها : 946
امتیاز : 78212
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 164
Join date : 2009-12-17

خواندن مشخصات فردي http://fsheida.blogsky.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کوچه های تنهائی وشعرمن...

پست من طرف smattoori في الإثنين فبراير 15, 2010 9:12 pm

سلام به خانم شيداي عزيز وگرامي

هرچه رفت از عمر ياد ان به نيكي ميكنند
چهره ي امروز از آيينه ي فردا خوش است
بله خاطرات گذشته زيباست چرا كه به ريشه نزديكتر است گاه ما با هر قدم به جلو از هر انچه كه داشتيم وقدرشان را ندانستيم دور مي شويم.

من به بيتابي تو شك دارم

تن من در قفس احساست

چون پرنده كه آزادي او

مي رود تا عطش تنهايي

من نگاهم به تنهايي ماه

كه به هر شب گذرش لاغرتر

من به نيمه روم در تن شب...

در تن نيمه ي ديگر اميد

ميدهد هديه ي نوري ديگر

كم كم روشنيم، لبخندي جاري

تا دوباره ببينم به شبم

نيست با نور ِدلم تنهايي

باز شب را بينم، آه من باد شود

ببرد نور دلم را با خود

من به انديشه ي اشك در گذرم

سالهاست، درد دلم بود و بس!!!

سعيد مطوري/مهرگان

از دفتر تنهايي

مهرگان باشيد.

smattoori
عضو ارشد انجمن صدای اندیشه ی مانا
عضو ارشد انجمن صدای اندیشه ی مانا

تعداد پستها : 179
امتیاز : 76747
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 75
Join date : 2009-12-18
آدرس پستي : smattoori@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي http://mehreganiran.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کوچه های تنهائی وشعرمن...

پست من طرف محتوى إعلاني اليوم في 2:46 pm


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد