ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

كساني كه Online هستند
در مجموع 1 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 1 مهمان

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 79 و در تاريخ الخميس ديسمبر 20, 2012 2:08 am بوده است.
المواضيع الأخيرة
» امتحانات دانش آموزان در سایر روزهای هفته برگزار شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:54 pm من طرف بهروز ستاری

» نتوانستیم برای اشتغال زندانیان برنامه ریزی دقیقی داشته باشیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:53 pm من طرف بهروز ستاری

» مجمع کشورهای صادرکننده گاز در محل اجلاس سران
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:51 pm من طرف بهروز ستاری

» مجال دادن به مردم در فعالیت های صحیح اسلامی
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:42 pm من طرف بهروز ستاری

» بدهی نظام سلامت را پرداخت می کنیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:41 pm من طرف بهروز ستاری

» هزار میلیارد تومان از بدهی بیمه ها به نظام سلامت پرداخت شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:40 pm من طرف بهروز ستاری

» برگزاری انتخاباتی پرشور در اسفند
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:39 pm من طرف بهروز ستاری

» عرضه بيمه نامه عتبات عاليات اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:38 pm من طرف بهروز ستاری

» نرخ تورم مناطق شهری را در دوازده ماه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» مسابقات هندبال قهرمانی آسیا و انتخابی المپیک
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» لایحه ایجاد منطقه آزاد تجاری – صنعتی سیستان
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:16 pm من طرف بهروز ستاری

» تسريع در صدور رواديد زائران اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:15 pm من طرف بهروز ستاری

» بیست و هفتمین رییس مجلس ترکیه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 1:53 pm من طرف بهروز ستاری

کتاب سرخ - مجموعه سخنان حکيم ارد بزرگ

أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
فرزانه شیدا - 946
 
ژاله گلستان - 676
 
حسین رخشان فر - 409
 
parisa - 369
 
behnam - 335
 
سعیده خردمند - 306
 
Hamid Alipour - 277
 
بهروز ستاری - 240
 
مهین صابری - 238
 
asal vahidi - 229
 


سينما در آتش(ياد شهداي سينما ركس آبادان گرامي باد)

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

سينما در آتش(ياد شهداي سينما ركس آبادان گرامي باد)

پست من طرف smattoori في السبت ديسمبر 26, 2009 1:39 pm

سينما در آتش
داستان كوتاهي كه مي خوانيد يك واقعيت تلخ است،هر چند دوست ندارم غصه به دل راه دهيد،ولي خوب به ياد آنهانوشتم وتقديم مي كنم به شهيدان سينما ركس آبادان

در يك روز خوب و با صفا به جريره مينو كه حالا شده مينو شهر،رفتيم،چه زيبا ودوست داشتني بود،مانند تكه اي از بهشت كه جا مانده بر زمين،همه ي خانوداه آنجا بوديم ،و من با شوق زياد با در ختان خرما وتوت وكنار حرف ميزدم،وبا آنها دوست بودم،تنها كسي كه با ما نبود برادر بزرگم رضا بود،او با پا فشار در آبادان ماند كه با پسر عمويم به سينما ركس بروند،چون فيلمي جذاب داشت،اسم فيلم گوزنها بود.
همه خانواده شاد وخوش بودند،ومن داشتم به مرغابيها كه مرتب اين طرف وآنطرف مي رفتند،نان در آب مي انداختم و آنها به سرعت مي خوردند.
يكباره صداي جيغ مادرم وبقيه زنها بلند شد،من به طرف خانه دويدم،نمي دانستم چه اتفاقي افتاده است،ولي بعد وقتي فهميدم سينما ركس با تمام تماشاچي آن سوخته،شروع كردم به گريه ومرتب مي گفتم بريم آبادان،نمي دانم چرا مسير اينقدر برايمان زياد شده بود،بله هنگام ناراحتي ثانيه ها خيلي سنگين مي شود.
همه نگران برادرم وپسر عمويم بوديم،وقتي به خانه رسيديم،ديديم كه آنها در خانه هستند،با تعجب وخوشحالي گفتيم نرفتيد سينما؟! گفتند نه عمو نگذاشت.
شيون همسايه ها بلند بود چون آنها هم در سينما كساني داشتند،غم آنها غم ما نيز بود و با اشك به طرف سينما ركس كه در مركز شهربود، رفتيم،پليس مردم را متفرق ميكرد ولي مگر مي شد مردم را كنترل كرد آتش نشاني هم در حال خاموش كردن آتش بود،يكباره يك نفر با ماشين به درب سينما زد،ودرب را شكست،واي نمي دانيد چه صحنه ي غم انگيزي بود.
يكباره تعداد زيادي جنازه سوخته كه پشت درب بودند،به زمين ريخت،همه به طرف جنازه ها رفتند،تا به حال زايمان يك زن سوخته با بچه اش را ديده ايد،نه فكر نكنم ديده باشيد،وحالا مردم با گريه دنبال جنازه خود بودند،يكي از انگشتر ويكي از ساعت ويكي از گردنبد وغيره جنازه خود را تشخيص مي دادند،ولي عده ي كمي موفق شده بودند جنازه هاي خود را پيدا كنند.بقيه باگريه نمي توانستند تشخيص بدهند.
جنازه هاي زيادي كه معلوم نبود ند اما صاحب داشتند،در يك گور دسته جمعي دفن شدند وبعد اسامي آنهادور تا دور گور دسته جمعي نوشته شد و صاحبانشان وكل مردم شهر مي آمدند وفاتحه مي خواندند وگريه وزاري مي كردندو تا به حال كه ميروم گورستان به قبر انها سر مي زنم وفاتحه مي خوانم،واين سخن را برلبم جاري مي كنم ،((به كدامين گناه كشته شدند))
روحشان شاد ويادشان گرامي باد.
پايان
ازداستانهاي كوتاه سعيد مطوري( مهرگان) از آبادان

سينما در آتش خواسته ي اهريمن

سوخت ورسوايش در گذر زمان

حكايتي از درد است

و زايش مادري كودك خود را

در سينمايي كه پزشكش آتش بود

شيون بر مردگان سوخته

كه روزي آشناترين بودند

واينك گوري تك به نامشان نيست

گوري دسته جمعي

چه سخت دفن مي شوند

وشب با ستارگانش گريه ميكنند

به ياد كساني

كه نام داشتند ستاره گاني

وماه در زير ابر بردند

كه ستارگان غمگين تر شوند

ببين ماه روزي خواهد آمد

چرا كه تا ابديت

كه ماه زير ابر نمي ماند

وما شب زدگان در آرزويش

ستارگان مي شماريم...

سعيد مطوري/مهرگان

از دفتر غمنامه

smattoori
عضو ارشد انجمن صدای اندیشه ی مانا
عضو ارشد انجمن صدای اندیشه ی مانا

تعداد پستها : 179
امتیاز : 76687
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 75
Join date : 2009-12-18
آدرس پستي : smattoori@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي http://mehreganiran.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد