ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

كساني كه Online هستند
در مجموع 2 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 2 مهمان

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 79 و در تاريخ الخميس ديسمبر 20, 2012 2:08 am بوده است.
المواضيع الأخيرة
» امتحانات دانش آموزان در سایر روزهای هفته برگزار شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:54 pm من طرف بهروز ستاری

» نتوانستیم برای اشتغال زندانیان برنامه ریزی دقیقی داشته باشیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:53 pm من طرف بهروز ستاری

» مجمع کشورهای صادرکننده گاز در محل اجلاس سران
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:51 pm من طرف بهروز ستاری

» مجال دادن به مردم در فعالیت های صحیح اسلامی
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:42 pm من طرف بهروز ستاری

» بدهی نظام سلامت را پرداخت می کنیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:41 pm من طرف بهروز ستاری

» هزار میلیارد تومان از بدهی بیمه ها به نظام سلامت پرداخت شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:40 pm من طرف بهروز ستاری

» برگزاری انتخاباتی پرشور در اسفند
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:39 pm من طرف بهروز ستاری

» عرضه بيمه نامه عتبات عاليات اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:38 pm من طرف بهروز ستاری

» نرخ تورم مناطق شهری را در دوازده ماه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» مسابقات هندبال قهرمانی آسیا و انتخابی المپیک
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» لایحه ایجاد منطقه آزاد تجاری – صنعتی سیستان
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:16 pm من طرف بهروز ستاری

» تسريع در صدور رواديد زائران اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:15 pm من طرف بهروز ستاری

» بیست و هفتمین رییس مجلس ترکیه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 1:53 pm من طرف بهروز ستاری

کتاب سرخ - مجموعه سخنان حکيم ارد بزرگ

أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
فرزانه شیدا - 946
 
ژاله گلستان - 676
 
حسین رخشان فر - 409
 
parisa - 369
 
behnam - 335
 
سعیده خردمند - 306
 
Hamid Alipour - 277
 
بهروز ستاری - 240
 
مهین صابری - 238
 
asal vahidi - 229
 


عشق رومانتيك - عاشقان با چشمان باز مي خوابند

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

عشق رومانتيك - عاشقان با چشمان باز مي خوابند

پست من طرف فرزانه شیدا في الإثنين مايو 10, 2010 1:04 pm

عشق رومانتيك

عاشقان با چشمان باز مي خوابند
يكي از موارديكه همواره تكرار شده و بصورت اپيدمي در آمده است مسئله دوست داشتن و عشق مي باشد. متاسفانه عدم برقراري آزاد بين جنسيتها ، در نهايت تاثيراتي رو در جاهاي ديگري خواهد گذاشت. مسئله محدوديت بي شمار براي زنان و همچنين ظرفهاي بزرگ احساسي در آنان باعث مي شود كه اين قطار توسط آنان از مسير خارج گردد. اينكه زنها عامل تحريك قلمداد شوند و براي جلوگيري از به انحراف كشيده شدن سايرين ، سعي در كنترل ارتباطات زنان شود باعث مي گردد، همواره پرده اي بين زنان و حقيقت شكل بگيرد. از طرف ديگر زنان داراي احساسات غالب بر منطق بيشتري نسبت به مردان هستند كه نتيجه اين هم تشكيل ابري غليظ تر از خيال نسبت به مردان ، براي آنان مي شود. اما علاوه بر اين 2 عامل يك مسئله اي در ارتباط با آنان فراموش شده است. اينكه آنها در 9 سالگي به بلوغ مي رسند و بمحض شروع ديگر خواهي بخاطر شرايط خانواده و اجتماع ارتباطات آنان قطع مي گردد! آنها تا سنين 16 يا 17 سال بطور كل فراموش شده مي باشند و هيچ پردازشي بر روي رفتار آنان نمي شود! در واقع شايد به تعبيري چون در اين فاصله 7 يا 8 ساله دختران هنوز شكل نيافته اند و پسرها نيز بالغ نيستند اصلاً نيازي به تحليل اين دوره حس نشده است!! ولي به هرحال اين خلاء فراموش شده زمانيست كه دختران درگير پالسهاي ديگر خواهي هستند ولي به هيچ عنوان مفري براي ارتباط ندارند. در نتيجه در تنهايي خود مشغول شبيه سازي براي آينده و يافتن پاسخي براي تنهايي خود هستند ، آنهم در فرصتي چندين ساله !!! 3 مورد ياد شده بالا در واقع عوامليست كه پي ريزي ماليخولياي احساسي فعلي را براي دختران رقم زده است!! در واقع احساسات براي زنها چيزي ارزشمند و قابل ستايش است اما فكر مي كنم عوامل خارجي باعث شده شكل نرمال اين مسئله از بين برود و آنها را وارد فضاي هپروت و غبار آلود نمايد!جائيكه زنده بودن با احساسات سنجيده مي شود! دختران پس از طي اين فاصله در اولين ارتباطات خود با پسرهاي اطرافيان يا فاميل روبرو مي گردند. پسرهائيكه تازه به سن بلوغ رسيده اند و فشارهاي جنسي و ديگر خواهي آنان آغاز شده است. پسرهائيكه اكنون چيزي فراتر از فوتبال بازي سر كوچه مي خواهند! آنها نيز اكنون براي اولين بار متوجه شده اند كه تنها هستند! به نظر من تنهايي تصوير دقيق سن بلوغ است. پسرها آزادتر و تحريك پذير تر از دختران هستند. آنها اكنون متوجه موجودي شده اند كه تا بحال به آن توجهي نداشتند مي خواهند دورش بچرخند، لمسش كنند ، باهاش حرف بزنند ، براي لحظاتي تصاحبش كنند ، ببوسندش و كلاً بفهمند چي توي مغز اين پديده مي گذرد!
آنها مي خواهند تمرين كنند تا بعد ها بتوانند در ازدواج موفقتر باشند. اما خانواده و اجتماع اجازه اين ارتباطات را نمي دهد. فشارهاي روحي و جسمي فشار مي آورد و باعث مي شود پسرها بسمت دختر نقب بزنند. دختر نيز سالها براي خود روياها داشته و اكنون پسري را ميبيند كه تلاش وي را براي رسيدن به خود ، پاسخ روياهايش مي نامد.او نيز تنهاست و مي خواهد با ديگران ارتباط داشته باشد و حس كند ، لمس كند و ببيند كه ميزان جذابيتش چقدر است.پس او هم پسر را به كندن تشويق مي كند! اين مسائل در نوجواني بنيانگذار اصول عشق رمانتيك خواهد بود. عشق رمانتيك نيز عامل بخواب فرو رفتن افراد!! اصول اين عشق بر اين پايه استوار است كه محبوب موجودي است ارزشمند كه دستيابي به آن دشوار است! براي همين كمتر مي بينيد كه كسي از دستيابي آسان به جنس مخالف ، عشقي عميق انتظار داشته باشد! اين تحريمها و رفتارها نيز باعث مي شود كه ميزان تلاش و ماندگاري و استقامت يك فرد اندازه عشق وي تلقي گردد ! نهايتاً اينكه دختر و پسر به هم مي رسند و مخفيانه همديگر را برانداز مي كنند! اين ناشناخته بودن گرايشي را مي آورد كه آنها عشق مي خوانندش! در اين ميان در فضاي شادي بخش ، حتي ... ها و لمس كردنها نيز رد و بدل ميشود و گفتارهاي عاشقانه نيز همه چيز را گرمتر مي كند. پسر به تمام خواستهاي دختر تن مي دهد چرا كه فعلاً مي خواهد زمان كافي براي با وي بودن داشته باشد. دخترها هم اين پذيرايي را تعهد قلمداد مي كنند! اما ناگهان يك روز ( عموماً توسط پسرها) قائده بازي بهم مي ريزد چرا كه يكي از طرفين حدس مي زند بهتر است دنياي بزرگتري را بشناسد و از اين تمرين در جاهاي ديگر نيز استفاده كند. در نتيجه وي لقب خائن به خود مي گيرد. دختر دچار دلسردي مي گردد و خود را جمع مي كند. احساس مي كند كه از وي سوء استفاده شده وي شديداً به اطرافيان بي اعتماد مي گردد. تنها راه براي ترميم زخمهاي خود را در تنهايي و شبيه سازي هاي خود مي يابد. او اينبار مترصد فرصتي بهتر مي نشيند كه عشق واقعي را بيابد و ديگر اجازه ندهد كه بازيچه قرار بگيرد!! ممكن است چندين و چند بار اين داستان با حالتهاي متفاوت ولي با يك چنين چهارچوبي تكرار گردد اما چيزي كه ثابت است ، تشكيل بيشتر ديوارهاي دفاعي از جنس بي اعتمادي بدور دختران ، و همچنين نگراني از پيدا نكردن دست يك عاشق واقعي كه نتيجه آن ورود به رويا ها و همچنين بدبيني نسبت به جنس مخالف مي گردد. همچنين روي آوردن به تظاهر و ابراز بي ارزش بودن جنس مخالف و انتظار پنهاني براي بدست آوردن مردي! كه وراي از تمام مسائل ، عاشق و ديوانه وي باشد!

اين وسط تمام اشتباهات و ضربه ها ميل جنسي تلقي مي گردد و هر كجا كه آن را بيابند فاسد كننده عشق مي خوانندش! آنها فكر مي كنند براي عاشقان آخرين چيز رابطه جسمي است و نبايد فعلاً به آن فكر كنند..عاشق به چيزي بغير از وصال فكر نمي كند و وصال نيز مفهوم ازدواج مي باشد! در آن صورت نيز رابطه جنسي موردي ندارد! عشق تمام زندگيست و آسماني! مسائل جنسي فاسد كننده آن و باعث از دست دادن يار مي گردد و حيوانيست!! اين فضاي رومانتيك در افراد لحظه به لحظه غليظتر مي شود. و نتيجه اين غلظت ديد كمتر و ضربه هاي بيشتر خواهد بود كه كينه شديدتري را فراهم مي آورد. انتظارات نيز از عشق بالاتر مي رود و رفتارها غير واقعي تر ! گروهي از دختران عشق را دست نيافتني مي پندارند و در افسردگيها فرو مي روند. گروه جسورتري از زنان هم عشق را اصلاً رها شده مي يابند و اينطور تظاهر مي كنند كه اين مسائل اهميتي كمتر از چيزهاي ديگر براي آنان دارد! گروهي اصلاً ضد مرد مي گردند و هر كجا كه بتوانند اعلام مي كنند كه آنها را آدم بحساب نمي آورند! مردها نيز بدتر از زنها..آنها احساس غرور مي كنند ولي اكنون دخترها اجازه شفافيت رابطه را نميدهند چراكه اگر تعارفات را كنار بگذاريم از نظر آنان مردها يا خائن هستند يا بايد ازدواج كنند! گروهي از پسرها نيز بخاطر قيود اجتماعي و حتي ترس از ريختن آبروي خانواده، ارتباطات محدودي دارند و در نتيجه هرگز رفتار صحيح ارتباطي را ياد نمي گيرند و نهايتاً هيچ گاه به دختري شايسته دست پيدا نمي كنند. آنها اين ضعف را نمي بينند و از دختراني كه شايسته مي پندارند و به آنها دست نمي يابند كينه بدل مي گيرند! گروهي نيز شكست خورده عشقند! گروهي نيز بدنبال يافتن شاهزاده ها هستند و در نتيجه بقيه دخترها را فاقد ارزش تلقي مي كنند.. گروهي آنان را كالا و بدست آوردني تلقي مي كنند. گروهي بدليل عدم قدرت در بدست آوردن دختري شايسته تظاهر مي كنند كه نسبت به آنان گرايشي ندارند! و هزاران مدل ديگر كه تمامي آنان را خود بهتر مي شناسيد اما اينها باعث مي شود هر فرد از يك سمت بروي ديوار بدبيني آجري قرار دهد و فاصله را قطور تر كند تا ضربه كمتري بخورد! در اين زندان فكري نيازهاي فردي و جنسي خود را عريان مي كنند و حق خود را مي طلبند اما از سوي افراد پس زده مي شوند و بي ارزش خوانده شده و عامل اين بحرانها تلقي مي گردند! در مثال ساده و قابل لمس مي توان در همين فضاي وبلاگها اين بدبيني ها را در قبال افرادي از هر 2 گروه ديد كه زمان خود را صرف فحاشي و تخليه عقده هاي خود مي كنند! چه داستانهاي چرت و پرت و دروغ و تهمتهايي ناروا و ركيكي كه بهم نميبندند تا ديگران را بي ارزش كنند! يا گروهي رو ببينيد كه در قفس خود شمع روشن كرده اند و عشق نويسي مي كنند! تمام اينها يعني بحران! تمام اين بدبيني ها و تهاجمات و كمبودها از وجود عاملي دروغ، پوچ ، خود ساخته و انتظاري غير واقعي و شبيه سازي شده از ديگر خواهي نشات مي گيرد كه عشق رمانتيك خوانده مي شود
!


بخش دوم: عشق رومانتيك

عشق با ما چه مي كند
1 = 1 + 1
در قسمت گذشته در رابطه با عشق رومانتيك صحبتي رو آغاز كرديم و بعضی از رفتارهاي ناشي از آن رو در جامعه شرح داديم . اما هنگاميكه در اين رفتارها دقيق مي شويم به نكته جالبي بر مي خوريم. اينكه در تاريخ و فرهنگ عشق رومانتيك ، اكثراً اين احساس بين زناني از طبقه اشراف و مرداني از طبقه عامه شكل گرفته است! چراكه همانطور كه ذكر شد عدم دستيابي به معشوق و همينطور مشكلات و سدهاي خلل ناپذير يكي از اركان عشق رومانتيك مي باشد. در صحنه ادبيات اين مسئله باعث بروز شعرها و قصيده هاي قوي و بيادمندني گرديده است .در يك نگاه كلي مي توانيد ببينيد ، در فرهنگهايي كه امكانات ارتباطي محدود بوده داستانها و رمانهاي عشقي كاملاً تخيلي و اكثراً در قالب اشعاري با شخصيتهاي خيالي شكل گرفته است . برخلاف اين فرهنگها ، در مكانهايي كه ارتباطات بازتري وجود داشته اكثراً رمانهاي عشقي در غالب مردم و با شخصيتهايي از جنس عامه نوشته شده است....
اما باز گرديم به اجتماعات انساني ... عشق رومانتيك متاسفانه در ميان افراد بشدت تبليغ مي گردد و در چهارچوب آن مردي كه نسبت به زني احساس عميق عاشقانه دارد ، هيچگاه نبايد تصور برقرار كردن رابطه جنسي را در افكار خود بپروراند ، زيرا هرگونه رابطه اي سبب خدشه دار شدن اين احساس لطيف مي گردد!!و اين با اينكه قبول داشته باشيم روابط جنسي اوج فداكاري و خلوص دو نفر نسبت به يكديگر است ضديت دارد.در روابط عشقي هم نبايد كتمان كرد، مرد و زني كه يكديگر را دوست دارند ، امكان حالتي را دارا هستند كه تخمين معيار آن ممكن نيست و اين حالت باعث مي شود كه افراد از بسياري بيچارگيها و ناملايمات اجتماعي چشم بپوشند. عدم شناخت اين حالت براي هر فرد بدبختي بزرگي است اما اين امكان بايد جزئي از زندگي باشد نه بعنوان هدف اصلي زندگي
! در دنياي ما عشق تجربه اي عجيب است و همه چيز ضد آن! نژاد ، طبقات ، اخلاقيات وغيره. زن براي مرد هميشه تكه ديگر بود . جنس مخالف او بوده و در عين حال مكمل او . مرد همواره زن را تغيير مي داده تا آن را بر خود منطبق كند. بقول سيمون دوبووار “ زن بت است ،الهه است ،مادر است ،جادوگر است ، نهايت است، اما هرگز خودش نيست”! بنابر اين همه چيز در وراي عشق در حاله اي از غبار است. شبحي در ماست كه همان خواست دروني ماست و ما از زن هميشه آن را مي بينيم. هميشه تصوري كه از او ساخته ايم را ميبينيم ولي هيچگاه نمي توانيم واقعيت را لمس كنيم.
براي زن هم همين اتفاق مي افتد. او هم خودش را جسم ميبيند. خودش را مطابق تصويري كه ما از او ساخته ايم مي آرايد.
واقعيت اين است كه او هرگز بانوي خودش نيست.زن هميشه در گودالي تاريك ، بين آنچه كه هست و آنچه كه تصور مي كند كه هست دست و پا مي زند. تصوري كه خانواده ، اجتماع ، مدرسه ، مذهبش و حتي عاشقش و غيره براي او ترسيم مي كند. او هرگز زنانگيش را نمي تواند بشناسد چون مردان تصوير زنانگي را براي او مي كشند
اكنون زمان آن است كه اعلام كنم عشق امري طبيعي نيست بلكه كاملاً بشري است. تركيبي از ذهنيت ما ناشي از جنسيت و تنهايي و ممنوعيتها ! چيزي كه در طبيعت صرفاً بصورت دوست داشتن وجود دارد. عشق چيزيست كه ما روزانه مي سازيم و از بين مي بريم. افراد براي فرار از اين واقعيت هميشه مي گويند عشق واقعي! اينگونه نيست و به سمت عشقهاي رومانتيك كشيده ميشوند كه اون هم كاملاً مجازي است! دوست داشتن نهايت زيبايي در يك ارتباط است اما عشق رومانتيك چيزيست كه آن را از حالت آزاد در مي آورد و تملك ديگري را خواهان مي شود. اين عشق درست مثل آب كه يخ را مي سازد و خود نابود مي كند ، روابط را از مسير خارج مي كند. انتخابهاي عشقي همواره ضعف داشته اند.
ما هيچگاه اتنتخاب ثابتي نخواهيم داشت . در هر دو سمت كانوني از بحران شكل گرفته است . چراكه زن در تصوير ساخته شده از او مبحوس است و اگر جرات كند خودش باشد بايد تصوير را نابود كند و اين بار از سوي جامعه يك شورشي ناميده خواهد شد. همينطور در مردان ، كه از بچگي زنانگي را در مادر و خواهر خود كشف مي كند. وحشت و كشش بسمت زناي با آنها همواره در اذهانشان ترسيم ميشود. از طرفي اجتماع و اخلاقيات ، هميشه محدوديت مي سازند . حتي مسائل بهداشتي و يا ترس از مجرم تلقي شدن به اين مسئله كمك مي كند . تمام اينها باعث مي شود كه مردان همواره نقش بازي كنند و اداي آدمهايي را در بياورند كه طبق اصول و خواست شرافت در حركتند!!
در اكثر ازدواجها همواره زني را بر مي گزينيم كه هم طبقه و مناسب باشد!! و يا با سنت شكني عشق را بر مي گزينيم!! ولي اكثراً پس از سالها زندگي در ميابيم كه ( در هر 2 حالت) همچنان تنهاييم!! چرا كه نمي خواهيم بپذيريم دوست داشتن و عشق از هم جدا هستند و ازدواج نتيجه عشق نيست. جامعه عشق را پايدار مي خواند و آن را با ازدواج يكي مي كند. هرگونه سرپيچي از آن جرم بشمار مي آيد! تمام اينها در راستاي اهداف اجتماعات انسانيست . عشق اگر چيزي ساخته دست انسان نبود و يك امر طبيعي بود ، مي باست پس از ازدواج محصور به همسر ميشد. مثل طبيعت بعضي حيوانات در امور جنسي كه مثلاً سالي يك ماه نياز آنان ظاهر شده و پس از آن از بين مي رود .. اما در عشق انساني ما بيشمار افرادي كه ميبينيم دوباره عاشق مي شوند! بيشمار افرادي كه از ترس نابود شدن همسر تظاهر مي كنند كه ذهنيت ديگري ندارند و يا خود را مجبور مي كنند كه به خانواده پايبند بمانند!
عشق با ديگر خواهي يا دوباره خواهي سنخيتي ندارد ولي بروز آن ما را به اين نتيجه مي رساند كه عشق جذابيتي است مثل ديگر جذابيتها و چيزيست ساخته دست بشر! بايد پذيرفت كه بالاترين حد عشق ازدواج نيست و اصول اين دو از هم جداست. نكته اين است كه حمله به عشق حمله به ازدواج و در نهايت حمله به كانون اجتماع تفسير مي شود و در نتيجه افراد همگي شمشير هاي خود را از غلاف در مي آورند ! اما فراموش مي كنند اجتماعات انساني همواره در تلاشند تا اهداف خود را شرح دهند و نه عشق
!


عشق از جانب اجتماع ممنوع است چرا كه بعد از ازدواج ي تواند باز شكل بگيرد و خانواده را از مسير خارج كند. چراكه عشق مرزي ندارد . بخاطر عدم قبول واقعيت ، حتي نظريات عمومي هم لنگ مي زنند و نمي توانند چيزي ثابت را بيازمايند. مردي را اگر عاشق همسرش فرض كنيم و عشق را هم از امور جنسي جدا بخوانيم بنا به اعتقاد عموم اين نهايت خوشبختيست!! ولي با قبول اين مطلب نبايد اشكالي داشته باشد كه اين مرد با يك فاحشه بخوايد! چراكه واقعيت اين است كه رفتارش چيزي از طرفين را پايمال نمي كند و سهم هر كس سر جاي خودش است. انتظار تعهدي هم كه از همسر ميرود فقط يك خواسته است كه شكل قانوني بخود گرفته است ، اما واقعاً جزء حقوق نيست. چطور است بيايم و عشق را با روابط جنسي توام بخوانيم؟ اما پاسخ چيست ؟ بزرگترين وحشت عشق از رابطه جنسي است . چراكه يك فاحشه كاريكاتور عشق را به نمايش مي گذارد. او براحتي عشق را از ميدان بدر ميكند. افراد ، به اشخاصي كه به اين مرحله رسيده اند مي گويند “ شما عاشق واقعي نبوديد!! عاشق واقعي خيانت نمي كند!!” و دوباره براي پيدا كردن عشق واقعي كه معلوم نيست كجاست عشق رومانتيك را مي سازند! ... چطور است عشق و رابطه جنسي را در يك راستا بدانيم؟؟ اما مگر غير از اين است كه عشاق آرزوي در دست گرفتن دست ديگري را دارند؟ آرزوي بوسيدن ديگري؟؟ آرزوي اينكه بوي يكديگر را حس كنند؟ سر بروي شانه هم بگذارند؟ هم را در ... بگيرند؟ مگر اينها بخشي از رابطه جنسي نيست؟ حال اگر كسي آرزو كند با معشوقش حمام كند چي؟ اگر آرزو كند از بدن ... معشوق نقاشي بكشد چي؟ اگر بهترين لحظه جنسيتش را با معشوق بخواهد چي؟ آيا اينها ديگر عاشق و معشوق نيستند چون رابطه كامل پيدا مي كنند؟ فرق اين رابطه با رابطه اوليه در كجاست؟ آن يكي آسمانيست و اين يكي حيواني؟ اين مرز را كي تعيين مي كند؟ آيا بخاطر اين عشق و دستيابي به آن بايد انتظار ازدواج داشت؟؟ آيا هدف ازدواج اين است؟؟ نهايت عشق ازدواج است؟
نتيجه اين پارادوكسها چيست؟ فقط يك مسئله ... زيباترين ميل بشري در دوست داشتن توصيف شده است .حقيقي ترين ميل بشري در روابط جنسي تفسير مي گردد
و عشق خياليست مجازي و تلفيقي از جنسيت و تنهايي و ممنوعيتها .
عشق ساخته دست ماست و تجربه اي دوست داشتني. تجربه اي بايد ، مثل ساير تجربه ها در زندگي افراد ... اما نه هدفي براي آمال آرزوها كه در راستاي ازدواج يا چيز ديگري بخواهد به ثمر بنشيند يا مرزي برايش تفسير گردد
www.ronin2006.blogfa.com/85024.aspx

فرزانه شیدا
آموزگار انجمن
آموزگار انجمن

تعداد پستها : 946
امتیاز : 78272
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 164
Join date : 2009-12-17

خواندن مشخصات فردي http://fsheida.blogsky.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد